چند سال پیش تو بدترین موقعیت زندگیم از اهواز کندم و به تهران اومدم. حسابی بدهکار بودم و پولی هم برای راه اندازی یه کاسبی درست و حسابی تو بساط نداشتم و علاوه بر اون میدونستم که با کار کردن و گرفتن حقوق ثابت نمیتونم یه زندگی دو نفره با آبرو رو بچرخونم و اداره کنم.
روزی که به تهران رسیدم و اسباب خونه رو چیدم دیدم با 65000 تومن که واسه ام مونده باید هجده نونزده روز زندگی رو اداره کنم تا هجدهم ماه بعد برسه و برادرم از آلمان پول حواله کنه تا بتونم زندگیمو بچرخونم. در ضمن مادرم با وجود اصرار های زیاد من حاضر نشده که حقوقشو از اهواز جابجا کنه و بنا براین نمیتونستم روی حقوق بازنشستگی اون هم حساب کنم.بهترین دوستای دوران زندگیم منو تنها گذاشته بودن و تا جایی که تونسته بودن پشت سرم حرف زده بودن و بی آبروم کرده بودن.خلاصه روزهای خیلی بدی داشتم که هیچ وقت نمیتونم فراموششون کنم.
روزها از خونه میزدم بیرون و به سرنوشت تلخ خودم حسرت میخوردم در عرض سه ماه همچین زندگی من از این رو به اون شده بود که حتی فکرشم تنمو به لرزه می انداخت.
دو تا فروشگاه رو به همراه کلی پول باخته بودم و علاوه بر اون حسابی هم زیر بار قرض رفته بودم و بدهکار مردم شده بودم.
آره داشتم میگفتم روزها از خونه میزدم بیرون و تو خیابون قدم میزدم و سعی میکردم ببینم چطوری میتونم با کمترین پول ممکن یه کاسبی راه بندازم .
اهواز که بودم با یکی دو تا از فروشگاه های اطراف میدون توپخونه کار میکردم و ازشون فیلم و سی دی میخردم.یه روز پاییزی تصمیم گرفتم به میدون توپخونه برم و سر و گوشی آب بدم و از اوضاع فیلم و سی دی سر در بیارم .
خلاصه سوار اتوبوس واحد شدم و دو ساعت بعد داشتم وسط میدون واسه خودم قدم میزدم و به بوق ماشین هایی که میخواستن زیرم کنن هم اهمیتی نمیدادم. خلاصه این ور اونور پاساژهای اونجا رو زیر و رو کردم تا اینکه به پاساژ لباف بهشت فروش سی دی های زیر زمینی رسیدم.
در مورد این ساختمون و افرادی که اونجا بیزنس میکنن حرفها و افسانه های زیادی بگوش میرسه و حتی میگن که زمان شاه هم نمیتونستن از پسشون بر بیان و تکثیر و چاپ خیلی از نوار های ممنوعه اون زمان هم تو همین محدوده صورت میگرفته و الان هم که کماکان این موضوع ادامه داره!!
آره داشتم میگفتم Any Way وارد اون ساختمان عجیب غریب شدم و نیم ساعت بعد اشل بیزنس آینده ام رو تو کله ام ترسیم کردم.
*****************
- الو؟
- جانم
- سلام مانی هستم. چطوری؟؟
- خوبم تو خوبی؟ شنیدم خیلی خوردی. بهم گفتن بالای 30000000بدهکاری راس میگن؟؟؟
- آخه الاغ عقلتو کار بنداز اگه 30000000بالا کشیده بودم که الان اینجا نبودم داشتم تو لندن قدم میزدم و احتمالا هم نهارمو تو رستوران ایرانیای کنگزیلتون میخوردم و به توی احمق هم زنگ نمیزدم.حالا مهم نیس فیلم رو از اون بابا کعبی چند میخری؟
- 1400 تومن . چطور؟
- اگه من بهت 1000 تومن بدم حاضری از من بخری؟
- آره چرا نخرم؟
- باشه. فقط شرطش اینه که من لیست میدم تو انتخاب میکنی و پولشو میفرستی و من بیست و چهار ساعت بعد جنستو تو اهواز تحویل میدم.
- نه بابا تو کلاه برداری پولمو نمیدی!!
- چه خری هستی تو الاغ آخه مگه کل این مبلغ چقدر میشه که من از تو بخورم؟؟؟
- راس میگی باشه قبوله....
******************
خلاصه تا عصرش با سه چهار نفر دیگه از دوستان سابقم هم تماس گرفتم و با هم مشغول به کار شدیم.حالا خدا رو شکر خرج جیبم در میومد و میتونستم بهتر فکر کنم که چه کاری انجام بدم و زندگیمو چطوری از نو بسازم..............
******************
شیش ماه بعد به صد فروشگاه تو تهران جنس میدادم و دیگه هم با اهواز کار نمیکردم البته کار من فروش فیلم های سانسور شده بود که زیر نویس فارسی داشتن و بین مجاز بودن و غیر مجاز بودن لنگ لنگ میخوردن.عشق فیلم بودنم و داشتن اطلاعات تخصصی در مورد فیلمهای سینمایی باعث میشد که بهترین فیلمها رو برای اینکار انتخاب کنم و هیچ وقت نگذارم که فیلم مزخرفی حداقل از طرف من و از شبکه توزیع من وارد کلوپ ها و از اونجا وارد خونه های مردم بشه.خودم هم شب به شب مینشستم و یکی دو تا از اونها رو بالذت میدیدم و حسابی تفریح میکردم.بهر حال اون دوره هم عوض شد و بعد از یک سال اون قدر شلوغ شد که دیگه هر بچه کوچولویی تو خونه اش یه دابلی کیتور گذاشته بود و محصولات اصطلاحا فرهنگی تولید میکرد و با خرید پاکت و لیبل از صنف پاکت سی دی فروش اونها رو روانه بازار میکرد...
****************
چند سالی از اون زمان میگذره و من کارم رو چند دفعه عوض کردم ولی اون کار تونست تا چند وقتی زندگی من رو اداره کنه و من رو از آلاخون والاخونی تو یه شهر غریب درندشت در بیاره. از اون دوران فقط و فقط خاطره اش مونده بهمراه سلام و علیک من با خیلی از ویدئو کلوپ های شرق و مرکز تهران!!هنوز که هنوزه بر حسب عادت با دیدن بساط دی وی دی فروشای بر خیابون کنارشون میایستم و فیلم هاشونو نیگاه میکنم و اگر چیز خوبی داشته باشن میخرم میارم خونه و شبا میشینم و با علاقه نیگا میکنم. واسه ام مهم نیست که مثل بچه های کوچولو رو جدول کنار خیابون بشینم و یه عالمه فیلم دستم بگیرم و نیگا کنم و اونایی رو که دوس دارم تو آرشیوم نیگر دارم با دقت انتخاب کنم و کنارم بگذارم بعد بر دارم و دوباره از تو اونایی که انتخاب کردم بازم چند تایی رو جدا کنم و پولشونو پرداخت کنم و بیارم خونه شبا تو اتاقم بشینم و رو تختم لم بدم و اونا رو ببینم و ببینم و ببینم و ...
*********
امروز تو خیابون طالقانی ایستاده بودم و در حال خوردن کیک و شیر کاکائو بودم که طبق معمول بساط یه دی وی دی فروش نگاهمو جلب کرد و کنار بساطش رفتم و همونطوری که نهارمو سق میزدم فیلماشم زیر رو رو میکردم و چند تا کار خیلی عجیب و غریب رو دیدم که تا حالا تو بساط هیچ دی وی دی فروشی ندیده بودم:
چهار صد ضربه فرانسوا تروفو با دوبله فارسی
درخشش استانلی کوبریک با دوبله فارسی
پرتغال کوکی استانلی کوبریک دوبله فارسی
باری لیندون استانلی کوبریک با دوبله فارسی
طلسم زیبای لوییس بونوئل!! با زیر نویس فارسی
شمعون صحرای لوئیس بونوئل!! با زیر نویس فارسی
توت فرنگی های وحشی اینگمار برگمن!! با زیر نویس فارسی
دیوار آلن پارکر با زیر نویس فارسی
گاو خشمگین مارتین اسکورسیسی با زیر نویس فارسی
شب قوزی فارسی
آرامش در حضور دیگران
در غربت شهراب شهید ثالث
کاف شوی پرویز صیاد
مشق شب ار کیارستمی
بچه رزمری با زیر نویس فارسی
زد گوستاگاوراس با دوبله فارسی
وای خدای من این بابا چه گنجی رو اینجا گذاشته بود و خودش حالیش نبود!!
فکر کردین چیکار کردم.
هیچی دست تو جیبم کردم و با پرداخت مبلغ شونزده هزار تومن همه اون گنج رو خریدم و با خودم به خونه اورم. با خودم گفتم که اون بابایی که فیلمهای این طرف رو تامین میکنه حتمن مثل من عشق فیلمه و حتمن مثل من میدونه که باید چه چیزایی رو بخورد مردم بده.!!
شما فکر میکنین که مسئولین سینمایی ما هم اینو میدونن؟؟؟؟؟؟
من رفتم که بشینم و دونه دونه این فیلما رو نیگاه کنم .دل همتونم آب!!
حسابی دیرم شده و تند تند قدم ها مو بلند بلند بر میدارم تا زود تر خودمو به ساختمان شهرداری برسونم. میپیچم تو خیابون بهشت و خودمو میندارم تو پیاده روی سمت شهرداری.
بازم تند تر هروله میکنم و لی لی کنون میرم به سمت ساختمون شهرداری. پیاده رو خلوته و اونقدرایی که تو این ساعت روز انتظار داری آدمها رو نمیبینی که توش وول وول بخورن بهم تنه بزنن و با سرعت این ور اون ور برن.
دوتا دختر خانم زیبا تو رنج سنی هجده تا بیست رو میبینم که خوشحال و خندون از دور بسمت من میان و میگن و شادی میکنن و با صدای بلند با هم گفتگو میکنن. قیافه شون اونقدر واسه اطراف شهرداری جیغ هست که توجهم بهشون جلب بشه و یه خورده بیش از حد لازم نیگاشون کنم .دارن بهم میرسن که به خودم میام و زودی رومو میکنم اون ور.
بهم میرسن و یکیشون ریز نیگایی میکنه و زودی خودشو قایم میکنه.منم لبخندی در جواب نگاهش میزنم و خیلی بی خیال به راهم ادامه میدم.دارم میرم که صدای پایی رو میشنوم و تا بخودم میام یکی از اون دوتا دختر خانوم رو میبینم که خودشو بهم میرسونه و فبل از اینکه فرصت کوچیکترین عکس العملی رو داشته باشم لپ مو میکشه با همون سرعتی که اومده بر میگرده و براهش ادامه میده!!!!!!!!
بر میگردم و یه خورده هاج و واج و با تعجب نیگا نیگاش میکنم و کم کم از رو میرم و در حالیکه لپمو با دستم میمالم با تعجب به راهم ادامه میدم. چند نفری هم که از روبرو میان به شکل های مختلفی به اتفاقی که افتاده عکس العمل نشون میدن .یکی میخنده اون یکی سر تکون میده یکی دیگه به من اشاره میکنه و زیر لب با بغل دستیش پچ پچ میکنه و منم دارم به ساختمون شهرداری نزدیک و نزدیک تر میشم.هنوز به شهرداری نرسیدم که صدای دویدن یه بابایی رو پشت سر خودم میشنوم و بنا به مصلحت زودی سرمو میدزدم و عکس العمل نشون میدم ولی با تعجب یه روحانی رو میبینم که نفس نفس میزنه و خودشو بهم میرسونه و میگه:
- نترس جانم نترس عزیزم!!!خسته نباشین!!
- سلامت باشین
- عجب دوره زمونه ای شده !! قبلا آقایون مزاحم خانومها میشدن و حالا خانوم ها مزاحم آقایون میشن!! والا دوره آخر زمونه !!
میخندم و واسه شوخی میگم:
- حاج آقا خوش تیپی همیشه مشکل سازه حاج آقا . تازه مگه فکر میکنی خانومها دل ندارن!!!!
بلند بلند میخنده و میزنه رو شونه ام و میگه:
- این هم نکته ایست آقا.!! این هم نکته ایست................
v اتفاقی بود که افتاده بود و به نظرم جالب اومده بود و دوست داشتم تو وبلاگم تعریفش کنم. امیدوارم کسی دال بر این نگذاره که من ادعای خوش تیپیم !!! میشه و یا واسه جلب توجه تعریفش کردم. این حرفا دیگه از ما گذشته........
v ضمنا علت آپ لود نکردنم هم این بود که مهمون داشتم و دور و برم شلوغ بود و تمرکز نداشتم . همین و همین.........
وقتی کوچولو بودم تو خونه ما قانون نا نوشته و نا گفته ای وضع شده بود که واسه خنده اسمش رو گذاشته بودیم به بچه رو بدی پر رو میشه.!!!
براساس این قانون نا نوشته و نا گفته هر جور کشیدن ناز من کاملا ممنوع بود و علت هم مشخص بود.این کار نا ثواب باعث میشد که من پر رو بشم و روم زیاد بشه و احتمالا جنبه اش رو هم که ندارم پس بنابر این همون بهتر که روم رو سه سوته کم کنن.مهم نبود که در اتفاقی که افتاده کی مقصره و چی درسته سیاست این بود که اگر بزرگترا به اشتباه شون اعتراف کنن از قداستشون کم میشه و نگه داشتن قداست مهم تر از هر چیزیه که وجود داره.
سالهاست که در کشور ما اتفاقات عجیب و غریبی میفته و به عوض اونکه مقصر رو بگیرن و چنان دمار از روزگارش در بیارن که دیگه کسی جرات نکنه از این کارا بکنه یهویی چند نفر آدم میان مثل ستون پشت سر مجرم و متهم می ایستن و ازش دفاع میکنن و چنان بلایی سر اون مظلوم بدبخت میارن که نگو و نپرس.چنان دلایل و قرائن و چیزهای عجیب و غریبی رو سر هم میکنن که به عقل جن هم نمیرسه.
بگذارین از یه خورده قبل تر شروع کنم.بارها پیش اومده که زنهای بدبختی وجود داشتن که برای راحت شدن از دست اون مرد پلیدی که تصمیم داشته بزور به پاکی اونها دست درازی کنه اون رو به قتل رسوندن ولی بعدن نتیجه چی شده؟ تو دادگاه نتونستن بی گناهیشون رو ثابت کنن و سرشون در راه دفاع از نامویشون پای دار رفته!
حالا تو یکی از دانشگاه های یکی از شهر های نسبتن بزرگ کشور مون یه بنده خدایی بواسطه مسئولیتی که در رابطه با دانشجو ها داشته با سو استفاده از مقام خودش تصمیم داشته که به زور به یه دختر خانم تجاوز کنه.
خوب مسلما اون دختر خانم برای حل مشکل خودش چندین راه داشته:
1- به خواسته اون مرد تن بده
2- ینده خودشو خراب کنه و به اون مرد نه بگه و برگرده سر خونه و زندگیش!!!
3- برای دفاع از ناموسش اون مرد رو بکشه
4- به حراست اطلاع بده
5- به دادگاه شکایت کنه.
6- کاری رو بکنه که الان کرده.
اگه به خواسته اون مرد تن میداد و بعدا گندش در میومد به جرم رابطه نا مشروع شلاق میخورد و اخراج میشد.!! تازه این غیر از ناراحتی های روحی و عصبی میشد که ممکن بود سالها در گیرشون بشه!!
اگه میخواست برگرده سر خونه و زندگیش در حقیقت زندگی خودشو و آینده شو فنا کرده بود.اگه اون مرد رو میکشت تو دادگاه به احتمال زیاد نمیتونست ثابت کنه که از ناموسش دفاع کرده و احتمالا سرش به دفاع از ناموسش پای دار مجازات میرفت. نه اینکه تو دادگاه کسی به حرف اون بنده خدا گوش نمیکنه . نه مشکل اینجاست که اثبات این موضوع در دادگاه خیلی مشکله.
تو حراست کسی حرفش رو باور نمیکرد.!! چون ظاهر اون بابا عمرن نشون نمیداد که این کاره باشه.
تو دادگاه هم نمیتونست کاری بکنه چون با توجه به موقعیت اجتماعی اون اقا اثبات جرمش مشکل بود.ضمنن شاهدی برای حرفهای اون وجود نداشت.
و ......... میرسیم به کاری که الان انجام داده.خوب اون منطقی ترین کار رو انجام داده اون شخص رو بی آبرو کرده و حداقل چنان گوشمالی به اون بابا داده که تا عمر داره نیگای چپ به هیچ دختری نمیکنه . حالا تو همین هاگیر واگیر چند نفر پیدا میشن و میگن که این کار توطئه امریکاس!!!!
فیلمش هست بیش از 30000 نفر اون فیلم رو دیدن و از نیت زشت اون مرد مطلع شدن اما باز هم میبینیم چهار نفر میان حرفی میزنن که تو دنیا به دفاع از یه تجاوز کار معروف بشیم واقعا این کار چه نفعی به حال کشور ما داره.چه سودی به حال مملکت ما داره . چه ایرادی داره که برای یک بار هم که شده حق رو به اون دانشجو های بیچاره بدیم و از اونا متواضعانه عذر خواهی کنیم و بهشون قول بدیم که سیستم رو جوری پیچیده نمیکنیم که هر کسی بتونه با توجه به مقامش به هر شکلی که میخواد از خواهر های ما سو استفاده کنه !!!
قانون بالا رو یادتون مونده؟؟
تلفن کوفتی زنگ میخوره و ........................
- بله؟؟؟؟؟
- سلام خوبی تو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- کوفت!!! مگه تو خونتون ساعت ندارین دختر
- عزیزززززززززززمممممممممممممممممممم. آبجی ببین چه خوشگل میگه کوفت!!!چرا داریم مگه چیه؟؟ وای چه خوشگل گفتی کوفت خوشم اومد بازم میگی؟؟؟؟؟؟؟
- !!! فکر کردم ساعت هفت صبحه!!! و تو هم منو از خواب بیدار کردی!!
- حالا مگه چی شده !! یه موقعی که بدت نمیومد این موقع زنگ بزنم و بیدارت کنم و با صدای دل انگیز من از خواب بیدار بشی!!! حالا هم فکر کن عشقت اول صبح زنگ زده و داره بیدارت میکنه!!
- والا اون بنده خدا یه هفت هشت ماهی میشه این وقت صبح زنگ نمیزه !!متوجه شده این موقع ها زیاد نمیتونه رو حرفای من حساب کنه و رودربایستی میکنه و دیگه بیدارم نمیکنه و اگه کارم داشته باشه یه خورده دیر تر زنگ میزنه.
- بهر حال میای؟ این کوفتو زهر مارای ما رو نمیخوای بیاری؟؟
- چرا میام. و این خنزر پنزرات رو هم میارم.دیشب که گفتم میام.راستی دیشب خوابتو دیدم.
- وای چه عالی پس تو هنوز به من فکر میکنی!!چیکار میکردم؟؟
- هیچی چیکار میخواستی بکنی مثل همیشه داشتی به من خیانت میکردی!!
- من کی به تو خیانت کردم؟؟؟؟؟
چند تا خمیازه پشت سر هم میکشم و اونقدر دهنم باز میشه که اشک از چشمام سرازیر میشه و خیلی شل و ول ادامه میدم:
- آره ارواح عمه ات راس راس تو صورت من نیگا کن بکو خیانت نکردم بچه پر رو!!!
- باشه بگذریم !! اتفاقا بعدش میخوام برم نمایشگاه بین المللی لیست تاریخ برکزار ی و شرکت هایی که سال گذشته در نمایشگاه های بین المللی شرکت کردن رو بگیرم.
- اه چه خوب بزا ببینم شاید منم بیام یه سری لیست هم من بگیرم.
مکالمه خیلی دوستانه ما ادامه پیدا میکنه و من همونطور که دارم جواب سوالات پی در پی اون رو میدم کم کم خواب از کله ام میپره و فکرم کار میفته. و با خودم میگم:
حالا این همه راه رو بلند شی و تا پارک وی بری و چند تا لیست بخری؟؟؟؟؟؟ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ بابا کی حالشو داره؟؟؟؟ با این حال به صحبتم ادامه میدم و اون داد میزنه:
- آبجیی تو نمیخواد بیای من با مانی میرم.
به فکرم ادامه میدم و اون هم میگه که:
- چند تا فیلم خوب برام بیار!!
- مثلا؟؟؟؟؟
- یه چند تا فیلم خوب بیار عزیزم داستاناشون عالی باشه آدم حال کنه باهاشون!! آدم رو سر جاش میخ کوب کنه و اصلا نزاره از جاش تکون بخوره !! آدم باید یه جا بشینه و فیلم رو تا ته ببینه و بعد از جاش بلند شه.
- یه سوالی داشتم عزیزم شما فیلم رو چه جوری میبینین؟؟ سر پا نشسته!! دراز کش رو زمین یا لم داده روی مبل؟؟؟
- لم داده روی مبل !! چطور؟؟؟
- هیچی واسه اینکه ببینم چه چسبی باید بخرم که همراه فیلم بهت بدم این جوری سفت میشینی فیلمتو نیگا میکنی!!نگفتی چه جور فیلمی نگاه میکنی؟؟؟
- دارم میگم دیگه فیلمش انسانی باشه . یه فیلم داستان دار!!!
- والا من فیلم س .ک .س .ی ندارم عزیزم!!!!
- بی ادب
- باشه بابا فیلم پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف ندارم
- بی مزه
- خوب بخدا ندارم!!هه هه خیلی خوب تو بگو کی و کجا؟؟؟؟؟؟؟
- خیابون شریعتی بالاتر از....... که بریم نمایشگاه و زود برگردیم.
- راستی من نمیام نمایشگاه
- چرا؟؟؟؟؟؟؟
- یادم اومد دفتر قرار دارم ولی برای یه مبادله بسیار فرهنگی حتما میام.
- !! خیلی خوب باشه..... فیلم یادت نره ها. عشقی عاطفی باشه داستان داشته باشه.
- باشه بابا میخوام برم دسشویی باشه باشه داره میریزه بابا!! اوهو اوهو الان مامانمو صدا میزنم!!! بکن دیگه خیلی خوب میام میام میام.......... بی خیال بابا عشقی میارم بابا لطیف میارم ....
گوشی رو میندازم و میپرم سمت ... و...
اوففففف
***********
خیلی فکر میکنم چی بهش بدم ببینه
زودیاک(جنایی2007) - بازی( معمایی1992) – مونیخ(جاسوسی2006) – و نیش ( کلاه برداری1976) رو براش میبرم!!!
چرا اینجوری نیگام میکنین؟؟ خیلی خوب باشه قبول دارم که خیلی عاشقانه نیستن ولی خوب ........
چرا وقتی یه نفر رو دوس داریم از خدا میخوایم که ما رو مامور کنه که نگذاریم بهش بد بگذره ولی وقتی از شدت اون علاقه مون کم میشه کم کم به اون جایی میرسه که حتی حوصله نداریم چهار تا فیلم به سلیقه خودش از تو 200 تا فیلممون پیدا کنیم و بهش بدیم؟؟؟؟؟؟؟
بگذریم
خدا کنه که آدرس وبلاگمو فراموش کرده باشه و اگر نه باید قید فیلم ها مو بزنم.
خیلی وقت بود به وبلاگم سر نزده بودم و امروز بعد از خوندن خبر برگزاری جشن پرشین بلاگ یه هویی دلم واسه وبلاگم پر کشید.
رویای زندگی من فصل جدیدی رو تو زندگی من بازکرد و یکی از استعداد های خدادادی من رو بهم ثابت کرد. بهم نشون داد که میتونم بنویسم و میتونم کسانی رو هر چند کم و اندک به خوندن نوشته هام عادت بدم و اون ها رو عصر به عصر برای خوندن پست جدیدم به وبلاگم بکشونم. رویای زندگی من از معدود وبلاگ هایی بود که تونست تو یه پروسه خیلی کوتاه (یک ماه )تعداد 300 خواننده ثابت پیدا کنه و اگر فیلتر نشده بود شاید تا حالابه جاهای خوب خودش رسیده شده بود.
خواننده های رویای زندگی من با هر فیلتر شدن اون کمتر و کمتر شدن و به تعداد انگشتای دستی رسیدن که لنگون لنگون و آروم آروم طبق عادتشون هر روز به وبلاگ من سر میزنن تا ببینن چیز جدیدی به نوشته های قدیمی رویای زندگی من اضافه شده و یا اینکه رویای زندگی من هنور داره از اون بنده خداهایی که دعوتش نکرده بودن گله میکنه و چهار تا تیکه خوشگل بارشون میکنه. بهر حال اومدم که بگم به احترام اون انگشتایی که هر روز رویای زندگی من رو تایپ میکنن و یا با کلیک روی لینک رویای زندگی من به انتظار خوندن نوشته های تازه من به وب لاگ کوچولوم سر میزنن بازم میام و مینویسم و مینویسم و مینویسم و تو صفحه بزرگ وآبی اون بلند بلند و عمیق عمیق نفس میشکم و زندگی میکنم.
میخوام داستان اون دختر کوچولوئی رو بنویسم که تازه از خواب بیدار شده و با اون موهای بلند فرفریش عروسکشو رو زمین خر خر میکشه و غر غر میکنه . میخوام قصه خیلی رکیک زندگی مجردی جوونهای نسل چهارم رو بلند بلند تعریف کنم
میخوام قصه اون آدم منحرفی رو بنویسم......
می خوام بیام تا ..
رویای زندگی من
یه فصل تازه با رنگ آمیزی شاد تر و با رویا های تازه تر.
ویرایش مجدد
فصل اول:
زندگی
مانی
اهواز 1369
تند تند مخلوط گوشت چرخ کرده سیب زمینی پیاز و ادویه رو تو دستاش پهن میکنه و از اونها کتلت های کوچولو کوچولویی درست میکنه و اونها رو دونه دونه تو ماهیتابه که روغن داغش جلز ولز میکنه مینداره و ادامه میده:
تو جدا باورت نمیشه و فکر میکنی من دروغ میگم؟
خوب معلومه که نه.ببین تو خودت میدونی که من چقدر از این دوست امل و دهاتی جدیدت که حتی سلام کردن هم بلد نیست بدم میاد و چشم دیدنشو ندارم اگه این بابا همین الانم بیاد بگه مانی خوب الان روزه من فکر میکنم زر میزنه میفهمی؟زر میزنه چون اونجوری مطمئن میشم که الان شبه و اون داره به من دروغ میگه و تو هم داری به جای نهار شام درست میکنی!! تو نمیدونی نمیدونی من چقدر از اون زن و طرز تگاهش بدم میاد به نظر من اون شومه مثل جغد میمونه عزیزم میتونی اینو بفهمی؟؟؟؟؟؟؟
توهین من رو به روی خودش نمیاره و همونطوری که اخرین دونه کتلت رو از تو ماهیتابه میکشه بیرون نیم نگایی بم میندازه و گوجه ایی رو که بزرگ بزرگ بریده شدن تو ماهیتابه ول میده و میگه:
یهر حال من دیدم میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من دیدمش. چطور بهت بگم حسش کردم و باورش کردم تو میخوای قبول کن میخوای قبول نکن.
منم که نمیخوام خودم رو از تک و تا بندازم یه خورده نیگا نیگاش میکنم و پشتم رو بهش میکنم و بنامو میزارم که از تو اشپز خونه بیام بیرون . تند تند خودمو به در اشپز خونه میرسونم و سر میخورم تو حال و از درد حسودی دانشگاه نرفتن فریاد میکشم:
دانشگاه رفتن شعور و فرهنگ نمیاره ابجیه خرافاتی من .باور کن شعور و فرهنگ نمیاره...............
***********
آنکارا نوروز 1366
جدی میگی نوید؟ جان من؟
میخنده و فریاد میزنه:
قرن نونزدهم میلادی اوج احضار روح بروش آلفابتی بوده و خیلی از معروفترین دانشمندان اون زمان توی این مراسم شرکت میکردن!! هنوز که هنوزه صورت جلسه های اون دوران تو موزه های لندن در حالی نگهداری میشه که امضاهای معتبر و ازرشمند زیر اون صورتجلسه ها هر گونه منکر شدن اون وقایع رو برای دانشمندان زمان ما غیر ممکن میکنه.
ایمان میپره وسط حرفش و فریاد میزنه: این ک.س شعر ها چیه واسه خودتون میبافین روح چیه ارواح چیه این مزخرفات چیه پشت سر ه
